دریافت کد حدیث تصادفی

خاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس :: وبگاه عالی نیوز

وبگاه عالی نیوز

وبگاه عالی نیوز (https://allinews.ir) توجه!
انتشار اخبار ذیل الزاماً به معنای صحت یا تأیید همه مطالب سایتها نیست و بستگی به منابع آنها هم دارد.
جدید ترین اخبار ایران و جهان از منابع مختلف:
پیوندها

کد اوقات شرعی
مراجع

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف: ... و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجةالله عليهم: ... و اما در رخدادهايي كه پيش مي آيد به راويان حديث ما مراجعه كنيد؛ زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنان هستم

آخرین نظرات

۷ مطلب با موضوع «سیاسی و نظامی :: خاطرات رزمندگان 8 سال دفاع مقدس» ثبت شده است

۰ نظر ۰۹ مهر ۹۶ ، ۱۵:۵۶ تعداد بازدید از این مطلب ۳۱ نفر
abouali

سرگذشت فرمانده شهید ماه رجب از زبان برادرش

آخرین روزهای فروردین ماه برای رزمندگان جبهه و جنگ خاطرات شهادت یکی از فرماندهان نامدار لشگر محمد رسول الله (ص) را زنده می کند، شهید رضا چراغی که نقش تعیین کننده در رویدادهای مهم سالهای توفانی آغاز دهه 60 ایفا کرد.

به گزارش حیات و به نقل از دویست و نود چهارمین شماره حیات طیبه، شهید« چراغی» در اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی لباس سبز پاسداری به تن کرد.لیست بلند مسئولیت ها و ماموریت های این شهید به روشنی گویای میراث جهادی ایشان است. 
۰ نظر ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۳۱ تعداد بازدید از این مطلب ۱۱۸ نفر
abouali
     

خاطره همسر شهید حجت الاسلام والمسلمین« عبدالله میثمی»

خاطراتی که همسران شهدا از زندگی مشترک با رزمندگان دفاع مقدس دارند، روایتگر سبک زندگی ساده و صمیمی آن ها است.

 به گزارش حیات، مراسم عقد انجام شد، بعد از مراسم آقا عبدالله خواست تا با من حرف بزند، اولین برخورد زندگی مشترکمان بود. قبل از صحبت از من خواست تا یک مهر برایش بیاورم. 
چون روحیه ایشان را می شناختم، از باب شوخی گفتم: «مهر؟ مهر برای چی؟ مگر حاج آقا تا این موقع نمازشان را نخوانده اند؟» دیدم حال عجیبی دارد، نگاهی به من کرد و گفت:« حالا شما یک مهر بیاورید، اما من دست بردار نبودم.» گفتم:«تا نگویید مهر را برای چه می خواهید، نمی آورم». گفت:
۰ نظر ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۵۴ تعداد بازدید از این مطلب ۱۷۸ نفر
abouali

«سید عبدالله حسینی» متولد 1342 از جمله جانبازان جنگ تحمیلی محسوب می شود که همچنان سنگر حراست از آرمان ها و ارزش های همرزمان قدیمی خود را حفظ کرده و همچنان در همان راستا گام بر می دارد.

 در راستای احیای فرهنگ ایثار و شهادت،خبرنگار حیات گفتگویی را با جانباز«سید عبدالله حسینی» ترتیب داده است که متن کامل آن را در زیر می خوانید: 
۰ نظر ۰۶ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۰۵ تعداد بازدید از این مطلب ۱۹۴ نفر
abouali

شب ها گروه های هفت نفری دوسه نوبت کمین می رفتند؛ همین که هوا تاریک می شد گروه اول به نزدیکی های دشمن می رفتند و کمین می زدند، و با رعایت فاصله هایی که همدیگر را در تاریکی ببینند می نشستند.

همین که وقت کمین گروه اول تمام می شد گروه دوم برای تحویل گرفتن پست می رفتند البته با دادن رمز شب این کار انجام می شد و گروه اول بر می گشتند، به همین ترتیب وقت کمین گروه دوم که تمام می شد، گروه سوم می رفتند و با دادن رمز شب پست را از آنها تحویل می گرفتند و موقع سحر برمی گشتند. 

در یکی از شب ها پاس دوم نوبت دسته ما شده بود که به کمین برویم، به همراه هفت نفر پس از گرفتن اسم رمز از گردان با تجهیزات کامل به محل مورد نظر رفتیم ولی غافل از اینکه گروه اول برای کمین نرفته اند، هوا بسیار تاریک بود؛

۰ نظر ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۳۶ تعداد بازدید از این مطلب ۲۰۹ نفر
abouali

درتاریخ 65/10/24 حدود ساعت 12 شب جهت سرکشی از نگهبانها و سنگرهای کمین از سنگر محل استراحت خودم بیرون رفتم؛ لازم بود که شب ها یا روزها بصورت مکرر خودم از سنگر های کمین که نگهبانها در آن بودند سرکشی داشته باشم، بعضی از شب ها هم پاسبخش را مامور این کار می کردم البته خود پاسبخش ها موظف بودند به نگهبانهای خود سر بزنند، در آن شب همین که جلوی یکی از سنگر ها می رفتم، متوجه شدم نگهبان که جوان 17-18 ساله ای بود  داخل سنگر خوابش برده است بدون سرو صدا نزدیک رفتم که او را از خواب بیدار کنم و نسبت به خطرات این کار وی را نصیحت نمایم؛ همین که در فاصله تقریباً یک متری وی رسیدم از خواب پرید و دست پاچه شد یک تیر به سمت من شلیک کرد که درست از کنار صورتم رد شد به طوری که باد آن شدیداً به صورتم خورد، به وی گفتم که چرا این کار را کردی فرمانده گروهان را صدا زدم فرمانده که آمد قضیه را به وی گفتم و به نگهبان هم گفته بودم که بچه ها به امید شما خوابیده اند و می دانید که اگر دشمن با این وضعیت به سنگر تو وارد می شد و تورا خفه می کرد، چه فاجعه ای پبش می آمد؟ فرمانده هم به وی گفت:

۰ نظر ۲۳ دی ۹۵ ، ۰۸:۱۰ تعداد بازدید از این مطلب ۱۹۰ نفر
abouali

غروب مورخ  1365/5/14 ما را به سمت خط مقدم حرکت دادند هوا درحال تاریک شدن بود که در شهر مهران ازماشین  پیاده شدیم شهر بسیارتخریب شده بود، ساختمانها تمام ویران شده بودند - حدود 6-7 ماه پیش یعنی تاریخ 65/2/27 این شهر به تلافی شهر فاو عراق به دست دشمن افتاده بود ولی خوشبختانه طولی نکشید و در تاریخ 65/4/29 طی عملیاتی تحت عنوان کربلای یک که با رمز یا ابوالفضل العباس ادرکنی آغاز شد و تا شش روز بعد از آن ادامه داشت شهر مهران کاملاً آزاد شد - حدود نیم ساعت توقف روی فلکه سوار خودرو ها شدیم و به سمت خط مقدم جبهه که 5 کیلومتری شهر مهران بود حرکت کردیم به علت خرابی راه و گودی هایی که بر اثر انفجار توپ و خمپاره ایجاد شده بود و همچنین تاریکی شب بعد از نیم ساعت به خط مقدم رسیدیم، چون من فرمانده دسته بودم فوراً نیروها را به درون سنگر ها هدایت نموده و و سریع پاسبخش ها و نگهبانها را انتخاب و روی پست نگهبانی فرستادم. آتش از هردو طرف (خودی و دشمن) شدید بود حدود 300 متر با عراقی ها فاصله داشتیم .

۰ نظر ۱۷ دی ۹۵ ، ۱۱:۱۲ تعداد بازدید از این مطلب ۱۹۹ نفر
abouali