دریافت کد حدیث تصادفی

هر اتفاقی بیفتد به نفع ماست :: وبگاه عالی نیوز

وبگاه عالی نیوز

برای ورود به وبگاه عالی نیوز کافی است به اینترنت دسترسی داشته و آدرس allinews.ir را وارد نمایید

وبگاه عالی نیوز

برای ورود به وبگاه عالی نیوز کافی است به اینترنت دسترسی داشته و آدرس allinews.ir را وارد نمایید

وبگاه عالی نیوز (http://allinews.ir) توجه!
انتشار اخبار ذیل الزاماً به معنای صحت یا تأیید همه مطالب سایتهانیست و بستگی به منابع آنهاهم دارد.
جدید ترین اخبار ایران و جهان از منابع مختلف:
پیوندها
با ابزار اوقات شرعی، کاربرانی که از رایانه یا گوشی های تلفن هوشمند و پیشرفته استفاده می نمایند، مي توانند اوقات شرعی شهر های خود را مشاهده. و درهنگام اذان صبح، ظهر و مغرب نیز، صدای اذان از بلندگوی دستگاه های آنلاین پخش خواهدشد
مراجع

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف: ... و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجةالله عليهم: ... و اما در رخدادهايي كه پيش مي آيد به راويان حديث ما مراجعه كنيد؛ زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنان هستم

>>>>>>>>>>اخبار بیشتر از سایر خبرگزاری ها
انتشار اخبار ذیل الزاماً به معنای صحت یا تأیید همه مطالب سایتها نیست و بستگی به منابع آنهاهم دارد .
آخرین نظرات

۱۸ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۴۱

هر اتفاقی بیفتد به نفع ماست

توی کشوری یه پادشاهی زندگی می کرد که خیلی مغرور ولی عاقل بود

یه روز برای پادشاه یه انگشتر به عنوان هدیه آوردند ولی روی نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خیلی ساده بود 
شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟
چرا چیزی روی آن نوشته نشده است ؟ 
فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت: من این را آورده ام تا شما هر آنچه که می خواهید روی آن بنویسید
شاه به فکر فرو رفت که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد و چه جمله ای به او پند می دهد؟
همه وزیران را صدا زد وگفت: 

وزیران من هر جمله و هر حرف با ارزشی که بلد هستید بگویید
وزیران هم هر آنچه بلد بودند گفتند
ولی شاه از هیچکدام خوشش نیامد 
دستور داد که بروند عالمان و حکیمان را از کل کشور جمع کنند و بیاوند 
وزیران هم رفتند و حکیمان کل کشور را آوردند 
شاه جلسه ای گذاشت و به همه گفت که هر کسی بتواند بهترین جمله را بگوید جایزه خوبی خواهد گرفت
هر کسی یه چیزی گفت
باز هم شاه خوشش نیامد 
تا اینکه یه پیر مردی به دربار آمد و گفت با شاه کار دارم
گفتند تو با شاه چه کاری داری؟
پیر مرد گفت برایش یه جمله ای آورده ام
همه خندیدند و گفتند تو و جمله، ای پیر مرد تو داری می میری تو راچه به جمله؛
خلاصه پیر مرد با کلی التماس توانست آنها را راضی کند که وارد دربار شود
شاه گفت تو چه جمله ای آورده ای؟
پیر مرد گفت:
جمله من اینست که"هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست"
شاه به فکر رفت و خیلی از این جمله استقبال کردو جایزه را به پیر مرد داد پیر مرد در حال رفتن گفت:
دیدی که هر اتفاقی که می افتد به نفع ماست
شاه خشمگین شد و گفت چه گفتی؟
تو سر من کلاه گذاشتی! 
پیر مرد گفت نه پسرم
به نفع تو هم شد چون تو بهترین جمله جهان را یافتی 
پس از این حرف پیر مرد رفت
شاه خیلی خوشحال بود که بهترین جمله جهان را دارد 
دستور داد آن را روی انگشترش حک کنند
از آن به بعد شاه هر اتفاقی که برایش پیش می آمد می گفت:
هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست 
تا جائی که همه در دربار این جمله را یاد گرفند و آن را می گفتند که هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست 
یه روز پادشاه در حال پوست کندن سیبی بود 
که ناگهان چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را برید و قطع کرد
شاه ناراحت شد و درد مند
وزیرش به او گفت
هر اتفاقی که میافتد به نفع ماست
شاه عصبانی شد و گفت 
انگشت من قطع شده تو می گوئی که به نفع ما شده 
به زندانبان دستور داد تا وزیر را به زندان بیندازد و تا او دستور نداده او را در نیاورند 
چند روزی گذشت 
یک روز پادشاه به شکار رفت و در جنگل گم شد
تنهای تنها بود ناگهان قبیله ای به او حمله کردند و او را گرفتند و می خواستند او را بخورند
شاه را بستند و او را لخت کردند 
این قبیله یک سنتی داشتند که باید فردی که خورده می شود تمام بدنش سالم باشد 
ولی پادشاه دو تا انگشت نداشت 
پس او را ول کردند تا برود
شاه به دربار باز گشت و دستور داد که وزیر را از زندان در آورند
وزیر آمد نزد شاه و گفت با من چه کار داری؟
شاه به وزیر خندید و گفت 
این جمله ای که گفتی هر اتفاقی میافتد به نفع ماست درست بود
من نجات پیدا کردم و این به نفع من شد،ولی تو در زندان شدی این چه نفعی است 
شاه این راگفت و او را مسخره کرد 
وزیر گفت اتفاقاً به نفع من هم شد
شاه گفت چطور؟
وزیر گفت شما هر کجا که می رفتید من را هم با خود می بردید
ولی آنجا من نبودم 
اگر می بودم آنها مرا می خوردند 
پس به نفع من هم بوده است
وزیر این را گفت و رفت .

 

۹۵/۰۱/۱۸
ابوعلی تعداد بازدید از این مطلب ۴۹۳ نفر

اتفاق

انگشتر

داستان

زندگی

عاقل

مغرور

وبگاه

وزیران

پادشاه